![]() |
![]() |
|
| نوشته هايي برای بودن |
|
یک نفر همره باد آن یکی همسفر شعر و شمیم یک نفر خسته از این دغدغه ها آن یکی منتظر بوی نسیم همه هستیم در این شهر شلوغ این کفایت که همه یاد همیم. لحظه تحویل سال، دوستان رو از دعای خیر خودمون و خودتون، فراموش نکنیم و نکنید! سالی سرشار از خیر و برکت رو برای همه از خدا آرزومندم! پایدار باشید و همواره به یاد خدا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 21:1 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همگی! خدا رو شکر هستید دیگه؟! سالم و سر حال؟! از سر زدن به وبلاگ معلومه که همگی در امن و آسایش به سر میبرند!!! سالروز جشن فارغ التحصیلی و گذشت 4 سال از اون موقع و شعر مرحوم قیصر امین پور: حرفهاي ما هنوز ناتمام ... تا نگاه ميکني: وقت رفتن است باز هم همان حکايت هميشگي! پيش از آنکه با خبر شوي لحظهي عزيمت تو ناگزير مي شود آي ... اي دريغ و حسرت هميشگي ناگهان، چقدر زود، دير ميشود! تبریک و امیدوارم که همیشه موفق باشید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 16:17 توسط س. مزیدی |
|
|
دو عيد بزرگ در يک ماه،در ماه مبارک ذي الحجه
يکي عيد رسالت و عيد قربان دوم عيد غدير خم التماس دعا(مخصوصا در این عید از همه سید های بزرگوار شدیدا التماس دعا داریم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 0:44 توسط ف. رستم صولت |
|
![]() عکس از: http://www.aftabir.com آدرس رو نوشتم که مثلاً کپی رایت رو رعایت کنم. روز عرفهای حق الناس به گردنم نباشه ;) عید همگی مبارک و خوش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 18:40 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام
من هم امسال افتادم تو یک روستای دور افتاده. مشکلاتش زیاد هست. راهش خیلی دوره ، برق دائما قطع میشه، نفت پیدا نمی شه، نیم ساعت باید وایستی کنار جاده تا ماشینی پیدا بشه تو را ببره. مشکل آب و غیره. با این همه چندان هم ناراحت نیستم. اگر بتونم مشکل سرما را یک جوری حل کنم، راحتم. چهار روز در هفته اونجا هستم . فکرش را بکنید چهار روز ساکت، بی دردسر و آرامش. خودتی و روستا و دانش آموزان و دیگر هیچ!!! دانش آموزانی با گونه های سرخ ، خجالتی و با محبت روستایی. دانش آموزانی که از برنامه های ماهواره برایت حرف نمی زنند و ماشین پدرشان را به مدرسه نمی آورند تا نشان دوستان و معلمشان دهند. پدران ساده روستایی که انقدر برات احترام می گذارند که از خجالت اب میشی. روستایی گاه مه آلود و گاه بارانی و وقتی خورشید پیدا میشه، چه حالی میده هوا گرم میشه. و وقتی شب میشه باید چند پتو اضافه داشته باشی. شب نشینی با همکاران، حرف های مربوط و نامربوط و به دنبالش خنده و قهقهه. موفق باشید.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 13:11 توسط والح |
|
|
هر آدمي كه وارد زندگي ما ميشه چه بلند مدت يا كوتاه مدت حتما درسي براي زندگي و سعادت ما به همراه داره . اين مطلب رو به غير از منابع ديني به طور صريح توي كتاب «پيام سلستين» خوندم كه اگر حتي كوتاه با كسي همنشين شديد حتما يا بايد درسي از اون بگيريد يا درسي به او بديد .
توي دانشگاه اساتيد مختلفي داشتيم ، از گروه خودمون و گروه هاي ديگه . ميخوام چند درس كه از اساتيدم ياد گرفتم بيان كنم . دكتر ظهيري : ايشون از اساتيد گروه الكترونيك بودن و راهنماي بچه هاي شاهد و ايثارگر . وقتي وارد اتاقش ميشدي كاملا بلند ميشد ، احترام ميگذاشت و از آدم استقبال مي كرد . احترام گذاشتن به ارباب رجوع رو از ايشون ياد گرفتم. آقاي دكتر فرشاد : ايشون از اساتيد گروه الكترونيك هستن ، بسيار متواضع و آرام . با اينكه دوستان اذيتشون مي كردن اما براي بيخود ترين سوالات هم وقت ميگذاشتن و جواب ميدادن. از ايشون ياد گرفتم معلم وظيفه داره به همه ي سوالات دانش آموز اهميت بده . خانم مهندس احمدي : استاد خودمون و رئيس گروه كامپيوتر . بسيار فعال بودن و وقتي حكم رياست گروهشون رو گرفتن ازشون شيريني خواستيم . فرمودن «رياست كه شيريني نداره ، وقتي از رياست بيرون اومدم شيريني ميدم» . از ايشون ياد گرفتم مسئوليت كيك و شيريني نيست كه آدم دنبالش بدوه . مسئوليت باري هست كه بايد به سختي به منزل آخر رسوند . خانم مهندس كدخدا : دوباره استاد خودمون و كارشناس گروه . با اينكه نوعي شيطنت و غرور داشت اما وقتي به ارزش كسي پي مي برد ازش تقدير مي كرد و به اين ارزش ها احترام ميگذاشت . از ايشون ياد گرفتم هميشه بايد در نگاه به آدم ها بروز شد و نبايد تصور كرد هميشه آدم ها يه جور باقي مي مونن . هر لحظه بايد چشم ها رو شست . اساتيد زيادي داشتيم و خاطرات زياد تر . در آينده اگر خدا بخواد باز هم مي نوسم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 10:43 توسط ع. خوشبختیان (Max) |
|
|
کلاً این وبلاگ یعنی:
شایدم بی ربط باشه ها!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 18:48 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام و صد سلام
تبریک به مناسبت میلادامام رضا (ع) همگی خوش باشید و سلامت در پناه خداوند حیّ و حقیقت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 23:23 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همگی
انشاءا... که تابستون به همه خوش گذشته باشه! سال تحصیلی جدید به همه 1- دانشجوها, 2- معلمها و 3- معلمهای دانشجو (یا همون دانشجوهای معلم) مبارک! راستی شما توی کدوم رده هستین؟ من خودم از این ترم رده سوم هستم! بگین از خودتون تا از حال و احوال همدیگه با خبر بشیم موفق باشید ایام به کام!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم مهر 1390ساعت 9:38 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همه دوستان!
احوالتون؟! انشاء ا... که ایام به کام باشه. حقیقت اینه که هرچی منتظر شدیم یه نفر خبر قبولی خانوم رستم صولت رو توی وبلاگ بزنه, کسی این کار رو نکرد! البته شایدم دوستان خبر نداشتن! خلاصه کلام اینکه, خانوم رستم صولت, ارشد نرم افزار دانشگاه شیراز قبول شدن. صمیمانه بهشون تبریک می گم و امیدوارم همیشه توی زندگی موفق باشن بقیه هم همین طور! شاد باشید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 13:31 توسط س. مزیدی |
|
|
خداحافظ ای ماه غفران و رحمت خداحافظ ای ماه عشق و عبادت خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه خداحافظ ای بهترین ماه الله
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 21:43 توسط س. مزیدی |
|
|
حلول ماه مبارك رمضان ، ماه مهماني خدا ، ماه شيطان در زنجير ، ماه عبادات كثير ، ماه رفاقت با خالق ، ماه شبهاي پر عاشق ، ماه عروج قرآن ناطق ، ماه ورود فرشتگان بر اولياء سالك ، ماه محبت زياد ، ماه رحمت بي انتها ، ماه ثوابها عشر امثالها ، ماه سلوك عباد خدا بر همه ي شما دوستان و مهمانان سفره الهي مبارك باد
ما رو از دعاي خيرتون بي نصيب نكنيد . دعا براي ظهور فرزند فاطمه زهرا (سلام الله عليها) رو فراموش نكنيد . دعا براي استيلاي دين خدا و حكومت واحد جهاني رو هم فراموش نكنيد .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 0:4 توسط ع. خوشبختیان (Max) |
|
|
سلام خدمت تمامی دوستان عزیز
اولا: اسامی دوستانی که جزو نویسندگان بودند ولی تاکنون هیچ مطلبی در وبلاگ نداشتند، حذف کردم. دوما: اگر اجازه بدهید به جای نوشتن اسم کامل اعضاء، از اسامی اختصاری استفاده کنیم. مثلا اسم کوچک و یا فامیلی رو بنویسیم. لطفا نظرات خود را بگید. موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 11:45 توسط والح |
|
![]() میلاد موعود مبارک!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 19:5 توسط س. مزیدی |
|
|
عید مبعث مبارک از بعثت او جهان جوان شد گیتی چو بهشت جاودان شد باشد که از شیوهاش پیروی کنیم!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 19:44 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همگی
می بینم که کسی پیدا نشده آقایون رو تحویل بگیره! حداقل خودتون یه پیام تبریکی به مناسبت روز مرد یا روز پدر میذاشتین! خیلی فضای وبلاگ رو اشغال نمی کرد! حالا روز مرد رو نمی خواستین تبریک بگین, تولد حضرت علی (ع) رو تبریک می گفتین! بابا شاهکارین واقعاً!!! من یکی که فصل امتحانام هست و همین چند خط رو به زور نوشتم! به هر حال میلاد حضرت علی(ع) و روز مرد, با اینکه گذشته, مبارک! پایدار باشید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 18:7 توسط س. مزیدی |
|
|
داشتم فکر می کردم که بعد از اینکه کمک خواستم, چقدر دوستان لطف کردن و این کار رو انجام دادن برای من!
اما تازه به این نتیجه رسیدم که کلاً این کمک خواستن از اول اشتباه بود! اصولاً هیچ آدمی حاضر نیست اونقدر به خودش زحمت بده که 4 تا کلمه رو توی گوگل کپی کنه, یه چندتا مقاله پیدا بشه , تازه بعداً بخواد دانلودش کنه و, مهمتر از همه, واسه من بفرسته! اووووووووووووووووووووووووو! چه زحمتی! بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخیال بابا! خلاصش اینکه ما از این لطف دوستان گذشتیم, حالا نه همه دوستان. کسانی که از دستشون بر میومد و لطفشون شامل حال بنده شد! لطف دوستان مستدام! همیشه پا برجا باشید! ولی اگه کمکی از دست من بر میومد, دریغ نمیکنم!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 21:42 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همگی
میبینم که فعال شدین و یا مطلب میذارین یا نظر میدین! خوبه! کاچی بعض هیچی! اما این چیزی که من دارم می نویسم, یه درخواست کمک هست برای گرفتن چند تا مقاله! راستش برای سمینارم یه سری مقاله (اونم از نوع کلیدی!!) رو می خوام بگیرم که از دانشگاه خودمون نمیشه! نمی دونم از دوستان, کی دانشجو هست و کجا درس می خونه! فقط اگه لطف کنید و بگید, ممنون می شم تا من عنوان مقاله ها رو براتون بفرستم و ببینید که آیا می تونید از دانشگاه خودتون اونا رو دانلود کنید یا نه! اگه نشه, آخرین راهم نمی دونم چیه! البته وظیفه دانشگاه هست که مقاله ها رو برام تهیه کنه! به هر حال تا آخر تابستون باید سمینار رو دفاع کنیم! و این یعنی ذیق وقت!! ممنون می شم اگه لطف کنید و خودتون, خودتون رو معرفی کنید! موفق باشید همگی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 22:42 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام، سال تحصیلی تمام شد. خواستم در مورد اولین سال حضورم، آنچه که فهمیدم را بنویسم. شما بچگی می خواستید چیکاره بشوید؟ من در مورد همه چیز فکر کرده بودم به جز معلمی! دنیای عجیبی است. مثل خیلی از بچه های دیگر، بچگی دوست داشتم خلبان بشوم! یک زمانی دوست داشتم یک باغی داشته باشم و باغبان بشوم! . یک زمانی فکرم مشغول پزشکی بود. ادبیات ، تاریخ و علوم سیاسی و ... گزینه های بعدی بودند. اون همه فکر کردم و انتخاب رشته بیشتر از چند دقیقه طول نکشید!. عمویم پرونده تحصیلی را از دبیرستان گرفت و تو هنرستان فنی و حرفه ای ثبت نام کرد و گفت : برو کامپیوتر بخون، رشته خوبی است! به هر حال، حالا معلم شدم. اوائل می ترسیدم، چون که تو دانشگاه ارائه و کنفرانسهای ضعیفی داشتم. هر وقت می رفتم جلو که ارائه بدم، قلبم از همون اول شروع به تند تند زدن می کرد و خودم را گم می کردم. اولین روز و اولین ساعت کلاس درس هم به سختی گذشت. و اما، اولین سال تحصیلی چگونه گذشت؟. یکسری از نکاتی که امسال فهمیدم را می نویسم و دوست دارم شما هم نظر بدهید: 1) همیشه کلاس را تحت کنترل داشته باشید. کوچکترین شلوغی و حرف اضافه باعث می شود که کلاس از کنترل شما خارج شود. و نه تنها همان جلسه، بلکه جلسه های بعد هم دچار مشکل شوید. مخصوصا جلسه اول خیلی مهم است. 2) فکر کنم بهتر است خودتان را چند سال کوچکتر فرض کنید و پر انرژی باشید. در این صورت حرف بچه ها را خوب خواهید فهمید. 3) تعریف کردن از بچه ها در جمع کلاس خیلی برایشان مهم و تاثیر گذار است. مثلا یک "آفرین" گفتن باعث می شود که آن فرد بیشتر تشویق بشود و برای ادامه درس خیلی جدی باشد. 4) می گویند که شما حق ندارید تنبیه بدنی داشته باشید؛ ولی به نظر من، بعضی وقتها لازم است. 5) همه بچه ها حداقل در یک زمینه ای استعداد دارند. یکی درسهای تئوریش خوب است، یکی درسهای عملی، یکی خطش خوب است، یکی تقلب کردنش خوب است و یکی جنگ و دعوا کردنش و..... 6) مراقب کلمات انگلیسی که در زبان محلی، معنی خاصی دارند، باشید! می توانید آن کلمات را اختصاری بگویید و یا تلفظش را عوض کنید. 7) یک جلسه در طول ترم را "جلسه آزاد" بگذارید. باور کنید اگر وقت باشد، دانش آموزان چند کتاب شعر و جوک و ... تو وایت برد می نویسند. آیا جای تعجب نیست که این همه شعر را چه جوری حفظ می کنند!؟. 8) من اوائل که وارد کلاس می شدم، تا آخر کلاس درس می دادم. بعد از دو هفته که امتحان گرفتم، هیچی بلد نبودند. به نظرم حدودا 40 دقیقه درس داده شود. و بقیه وقت کلاس را برای پرسش از دانش اموزان و مرور مطالب قبلی اختصاص دهید. 9) بین بخشنامه های اداری و دستور العملهایی که ارسال می شود و آنچه که خودتان تشخیص می دهید برای دانش آموزان خوب است، میانه رو باشید. طوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب! 10) برای بعضی از کتاب ها و یا بخشهایی از آن، جزوه گفتن بهتر نتیجه می دهد. ولی در کل کتاب را هم فراموش نکنید. 11) من به نتیجه ای نرسیدم که بهترین وقت برای "حاضر و غایب" کردن بچه ها چه زمانی است؛ اول کلاس، وسط کلاس و یا آخر کلاس؟؟ 12) درسی را که قرار است تدریس کنید، حتما قبلا مطالعه کنید. حتی اگر صد در صد مطمئن هستند که به آن واردید. 13) سعی کنید که تمامی مسائل و جریانات کلاس، داخل کلاس بماند. و هر موردی باشد، خودتان آنرا حل کنید؛ حتی مسائل انظباطی بچه ها را. به مدیر و معاون و دیگران چه ربطی دارد که در کلاس شما چه خبری است؟؟ 14) سوالات امتحانی را که طرح می کنید، خیلی دقت کنید. نه خیلی ساده باشد که مجبور شوید به همه بچه ها نمره بالای 18 بدهید! و نه خیلی سخت باشد که در جلسه امتحان، بچه ها همدیگر را نگاه کنند. و همکاران از تو بپرستد که چرا بچه ها نمی توانند هیچی بنویسند؟؟ 15) موقع اصلاح برگه های امتحانی، مراقب باشید که اشتباهی نشده باشد. چون اگر یکی از بچه ها اعتراضی کند و مثلا بتواند 0.5 نمره اضافی بگیرد، بقیه بچه ها هم برگه به دست به سرت می ریزند و اشکال تراشی می کنند!!. 16) معلمان باتجربه می گویند که "بیرون کردن بچه ها از کلاس نشانه ضعف شما و عدم کنترل شماست" . من امسال چندین بار، چند تا از بچه ها را از کلاس بیرون کردم. باید در سال های آینده تجدید نظر کنم. 17) به نظرم، بخشنامه های اداری و فشار دیگران، به اندازه وجدانمان تاثیر نداشته باشند. پس بیایید وجدانمان را قوی تر کنیم.
و آخر اینکه: من در زمان ارائه مدارک جهت استخدام مشکل داشتم. چون کارت پایان خدمتم را نداده بودند و به همین خاطر مدرک تحصیلی را نگرفته بودم. دوستان بیرجندی جهت ارسال تائیده تحصیلی و مدرک تحصیلی خیلی زحمت کشیدند. جا دارد از خانم اخلاقی و آقای عباسی به خاطر این لطفشان تشکر کنم. بی نهایت ممنون و سپاسگذار این دو بزرگوار هستم. از حاجی خوشبختیان هم به خاطر ارسال نامه تشکر می کنم.
موفق باشید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 16:53 توسط والح |
|
|
...نه
فردا نه ...چند ساعت بعد هم نه ...چند ثانیه دیگر هم نه... ...همین الان برای مادرت یک کاری بکن اگر زنده است دستش را اگر به آسمان رفته است ... قبرش را …. اگر پیشت نیست ... یادش را …. اگر قهری...چهره اش را …. اگر آشتی هستی پایش را... ببوس روز مادر پیش پیش مبارک!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 10:27 توسط س. مزیدی |
|
|
پرنده
بر شانه های انسان نشست.
انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من
درخت نیستم، تو نمی توانی روی شانه من
آشیانه بسازی. پرنده
گفت : نمی دانی توی آسمان
چقدر جای تو خالی است. انسان دیگر نخندید.
انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد،
چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور، یک
اوج دوست داشتنی. پرنده گفت: غیر از تو پرنده های دیگری را نیز می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرین نکند فراموش می شود. پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد. آنوقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : "یادت می آید ؟ تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم بالهایت را کجا جا گذاشتی؟ " انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آنوقت رو به خدا کرد و گریست.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 18:0 توسط س. مزیدی |
|
|
دوشنبه روز معلم هست .
از همين جا به همه معلمان پرتلاش كشور عزيزم تبريك ميگم و طول عمر با عزت و بركت براي همشون از درگاه خدا مسئلت مي كنم . آقا والح ، فرشته خانم ، آقا سيد جلال ،آقا رضا (معلم با كلاس از راه دور ) T، خانم دروگر روزتون مبارك . اگر يادم رفته كسي رو يا بي اطلاع هستم بهم خبر بديد تا تبريك بگم . روز خودم هم مبارك ![]()
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:9 توسط ع. خوشبختیان (Max) |
|
|
کلا خیلی باحالید . واقعا عرض می کنم .
چرا ؟ چون خانم سمانه فکر کرد می تونه شما رو به فعالیت وادار کنه . چون دوستان میان توی نظرات به من فحش میدن . چون «یک همکلاسی» عزیز که هنوز برای من کشف نشده هستن خودشون ناشناس رفتار می کنن ، نظر «معرفی» رو می خونن ، به من گیر میدن . چون والح نمیاد چیزی بنویسه . چون همه میگن چرا کسی کاری نمیکنه . چون بلاگ 200 تا نویسنده داره اما چهار نفر می نویسن . چون دوست نداریم به هم بگیم کی ازدواج کردیم و اینا و بچه دار شدیم و ... چون دانشگاه رفتن خیلی مساله ی مهم و محرمانه ای هست و کسی ازش نباید خدای نکرده مطلع بشه . چون معلوم نیست چه اشکالی داره اگر علی آقای رضایی و ابراهیم گاهی بیان اینجا یه مطلب بنویسن . چون .... اینا رو نوشتم که تیکه بندازم . لذا غرض حاصل شد. حالا هرچی دوست دارید بگید ، من فعلا در وقت محدود تیکه های مقتضی رو انداختم . ایام بکام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 21:55 توسط ع. خوشبختیان (Max) |
|
|
به به!
سلام به همه دوستان! حال و احوالتون توی سال جدید چطوره؟ یه قرارایی با هم داشتیما! قرار بود, گرد و خاک این وبلاگ رو بگیریم و یه وبلاگ تکونی اساسی داشته باشیم! اما ظاهراً اونقدر این خواب زمستونی به دوستان خوش گذشته, که ترجیح دادن همینطور توی خواب بمونن! بابا! روی خرگوش سال رو سفید کردین! اون با همه خوش خوابیش, حالا بیدار شده و از راه رسیده, نرسیده, داره سال رو زیر و رو می کنه! چی شده که شماها هنوز خوابین؟ نکنه خرگوشه جاش رو به شما ها قرض داده! نخیر! فایده نداره! این وبلاگ همینطور باید خاک بخوره! قرار نیست هیچ اتفاق خاصی بیفته! زهی خیال باطل! دوستان اگه کم کمک دارن بیدار میشن, یه دستی هم به سر و روی این وبلاگ بکشن! بدک نیست! سال نو مبارک و خوش! ----------------------------- اینبار که غلط املایی نداشتم؟!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 19:1 توسط س. مزیدی |
|
|
خواستم نقدا سال نو رو به همه ی دوستان و همکلاسی های عزیزم تبریک بگم و چند تا آرزو کنم .
از خدا برای دوستان دانشجو بهترین استاد ها ، پروژه های حسابی و تخصصی و مدرک واقعی درخواست دارم . از خدا برای دوستان متاهل ، زندگی آرام ، پر از نشاط و محبت و همسری دوست داشتنی درخواست دارم . از خدا برای دوستان شاغل ، درآمد های خوب و همیشگی ، کار به درد بخور و سهل ، کارفرمای عاقل و فهیم و پیشرفت در کار درخواست دارم . از خدا برای دوستان مجرد ، همسری لایق ، فهمیده ، مهربان و پر محبت و آغازی سهل و زیبا درخواست دارم . از خدا برای همه ی دوستان سالی پر از موفقیت ، سعادت و سلامت درخواست دارم . در پناه خدا سربلند و سرفراز باشید . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 22:23 توسط ع. خوشبختیان (Max) |
|
|
مرد جوانی که مربی شنا و دارندهء چندین مدال المپیک بود٬ به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را که درباره خداوند میشنید مسخره میکرد. شبی مرد جوان به استخر سر پوشیده آموزشگاهی رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود. مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود. ناگهان٬ سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد. احساس عجیبی تمام وجودش را فراگرفت. از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد. آب استخر برای تعمیر خالی شده بود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 23:9 توسط س. مزیدی |
|
|
شرلوک
هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته
بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر
آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و
آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و
گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می
بینی؟" واتسون گفت: "میلیون ها ستاره می بینم." هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟" واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره دربرج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد." شرلوک هلمز قدری فکر کردو گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 20:46 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همه بچه های کامپیوتر 84 بیرجند
بالاخره بعد از مدتی دل به دریا زدم و دوباره به این وبلاگ خاک گرفته سرکی کشیدم! تقصیر از منه شاید که username ام به دنیای فراموشی رهسپار شده بود؛ اگه جناب خدایی نبودن شاید منم دیگه به این وبلاگ راهی نداشتم! (خودتون رو خیلی تحویل نگیرید جناب خدایی!) گذشته از شوخی, دلم برای نوشتن تنگ شده بود. البته هرچی اون طرف تر میره, مشغولی های آدم هم بیشتر میشه و کمتر می تونه به دوستان قدیمی سر بزنه! اینم یه بدی بزرگیه که رشته ما داره! تکنولوژی با همه سرعتی که به زندگی میده, حس دوشت داشتن و موندن رو از آدم می گیره و فقط میخوای حرکت کنی که مبادا زمان رو از دست بدی! و اینجوری لذت دیدن خوشیهای بزرگ رو ممکنه از دست بدی اینم یه جورشه دیگه! باشه تا آدمای فراموشکار به خودشون بیان! امیدوارم بتونم به نوشتن توی این جمع دوستانه ادامه بدم پیروز و سربلند باشید |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 0:14 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همه دوستان و همکلاسی های عزیزم.
اینم یه عکس دیگه از جشن فارغ التحصیلی!!!!!(۷بهمن۸۶) تکراری شده؟؟!!!! ببخشید دیگه،آخه امشب سومین سالگرد جشن فارغ التحصیلیمونه!یادتون نبود؟؟؟؟!!!(۳سال گذشت!)
امیدوارم همیشه شاد و پیروز باشید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 16:14 توسط ف. رستم صولت |
|
|
سلام. معذرت می خواهم از دوستانی که به وبلاگ سر می زنند و ما مدتی نبودیم
چند روز پیش یکی از دوستان مسئله زیر را نشان داد و من هم فکر کردم جالبه تو وبلاگ گذاشتم فرض می کنیم که a=b هست:
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 12:30 توسط والح |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
گفت ، و چقدر زود دير مي شود ، مي گويم دل ها زمان نمي شناسند و تاريخ نمي دانند . دل ها مدرسه نرفته اند تا كلاس تاريخ را چشيده باشند . دل ها هر جا كه باشند مي تپند ، در خاطر دوستان ، در مهر همراهان .
شايد بار ديگر كوه ، بنددره ، چهار ده ، نارمنج ، .... |
| آرشيو موضوعي |
|
کار و اشتغال کامییوتر و IT عمومی خاطرات محیط زیست شعر و ادبیات شخصیت ها سربازی |
| جستجو در وبلاگ | ||
|
||
| پيوندهاي روزانه |
|
سفرنامه مشهد مقاله ي برنامه نويسي usb یک درایور ساده برای ویندوز مثال هایی از کتاب کرک اسمبلي مخصوص ويندوز XP آرشيو پيوندهاي روزانه |
| پيوندها |
|
گروه کامپيوتر 84 گروه شبانه 84 دانشگاه بیرجند گاهي سنگ صبور بی همگان همه چيز در كامپيوتر وبلاگ کامپیوتری های 85 بچه هاي مخابرات 82 بيرجند بچه هاي كامپيوتر ورودي 81 |